آره به قول تو من یک احمق ساده ام ....

زندگی من یه ماشینه که از هر پمپ بنزینی بارداره شده مقعدی که هر کی بش برسه ،نرسیده توش می زاره
که تلخ و گرونه،کثیف و سیاهه ، مثل نفته یه شورت شرمنده که فکر می کنه کت و شلواره
همیشه بالا می پره و اوج می گیره همیشه ولی روی خودش می افته مثل فواره
یه پستان بی سوتین، بی قرار مکیده شدن چه فرق می کنه کی بمکه تو یا یه شیرخواره
یه لامپ سوخته که دلتنگ چراغ خواب شدنه یه تخت خواب شکسته که دائم استرس داره
شبیه موی زیربغل در مصاف تیغ ژلت پرنده ای که توی تله داره دونه بر می داره
گالیله ای خسته پیش روی چن ملیون قاضی غم عمیق ساعتی که فقط لحظه ها رو می شماره
دوباره فوکو فوکو حلول می کنم در چیزی اسیر جنسیتی که فرض می کنیم بیماره
تمام اشک های شبت رو جمع می کنی می نوشی دوباره بعد از ظهر های سگی ات تو بیهوشی
و باز غروبی غم انگیز توی فیسبوک می چرخی جلو جنازه ای روزمره ،پشت سر سراسر آواره
سرت برای متلاشی شدن درد می گیره تن ات برای رها شدن دوباره می خواره
تو یه تفی که مدام از دهن پرت میشه تویه سادیتی که به گریه دارترین شکل خودآزاره
تو برهه ای که همه برای دیده شدن جون میدن تویی و حسرت آغوش امن و خونه ای که واست غار
تمام زندگی توی چهارچوب های اجباری شبیه اسب بدی که گیر سیم خاردار

+ نوشته شده در  شنبه پنجم اردیبهشت ۱۳۹۴ساعت 20:36  توسط ترانه  | 

پست مدرن :

 

 

+ نوشته شده در  شنبه پنجم اردیبهشت ۱۳۹۴ساعت 18:1  توسط ترانه  | 

شب پرستاره : 

+ نوشته شده در  شنبه پنجم اردیبهشت ۱۳۹۴ساعت 17:49  توسط ترانه  | 

ما را توان به قضاوت نشاندن نقش ها نیست  و ما چیزی جز نقش های متحرکی که بیهوده نفس می کشند نیستم.......................

:

+ نوشته شده در  شنبه پنجم اردیبهشت ۱۳۹۴ساعت 16:41  توسط ترانه  |